میدونید!
حسه خوبیه !
دلی که تا چند ماه پیش هر روز حسه تنهایی میکرد و مشغله ی اینو داشت که چه جوری پسری به اسمه "میلاد" رو فراموش کنه !
حالا آزاده !
و تنها دل مشغولیش فقط این میتونه باشه که نکنه به داداشش وابسته شه ! (داداشی که تنی نیست ولی مثه یه داداش واقعیه)
یا ممکنه یه روز آبجی مینوشو ببینه !
خدایا به خاطر همه چیز ازت ممنونم ...
پی نوشت :
-یه عکس خشگل تو ادامه مطلب گذاشتم دوست داشتید ببینیدش...