هیچ چیزه قابل بیانی نیست ...
فقط به دلایل امنیتی کسی لینکم نکنه :*
گاهی وقت ها دلت یک آسمان پر از ستاره می خواهد ...
که تنهاییت را در آغوش ستارگانش رها کنی ...
و بی توجه به همه ی بودن های خاکستری واژه ی نبودن را معنا کنی ...
" مانلی " اسمی ترکی به معنای شاه ماهی هست و اسمه شخصیت محبوب من تویه یه رمانه ...
ادامه...
سلاممممممممممممممممممم ابجی گلمممممممممممممم خواب نمیبینی خودمم این قد دلم برات تتگ شده بوددددددد دیگه این اخریا هیچی نمیتونستم بخورم هه هه هه این مدت وقت نکردم اپ کنم یا نظر بدم شرمنده ولی داستانتو با گوشیم میخوندم
نمیشه فراموشش کرد درکت میکنم وقتی یاد ادم میافته میخوای خودتو بکشی درسته فراموش نمیشه ولیییی ولی میشه بهش فکر نکرد که منتظرم ب.و.س ب.ا.ی
سلام نگین جونم! اومدم بعد مدتها توی نت بعد اومدم توی وبت دیدم مطلب هات رمز داره!!! اگه دوست داری بخونم رمزو بهم بده عزیزم! من دیگه تنهای تنها شدم نگییییییییین! تارای من دیگه مال من نیست! اونو ازم گرفتن!!! بیا بهم سر بزن دارم میمیرم!
از بهمن پی گیره داستانت شدم چون یه جورایی مثل داستانه خودم بود میشه رمزه ادامه ی داستانتو بگی؟؟ دوست دارم پایانشو بدونم چون یه جورایی پایانه داستانه خودمه
با رفتن چیزی درست نمیشه
پس بمان و ماندنی باش
چرا آخه
کجا بری خب؟!
باش و باهاشون مقابله کن، مطمئن باش میتونی بزنیشون کنار
دلم برات تنگ شده....
اونقدر دلم گرفته...
اونقدر تو فشارم که حد نداره....
خیلی اتفاقای بدی افتاده...
تو کجا میخوای بری؟
بمون آبجی و مقاومت کن.تو میتونی.
سلام
کجا به سلامتى؟؟!
نبینماااااا
خانمى شما که صبور بودى!
به خدا من اگه جاى تو بودما...
شاد باشى
negin joonam chera nemiyai?
آری، آری، زندگی زیباست.
زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست.
گر بیفروزیش، رقص شعلهاش در هر کران پیداست.
ورنه، خاموش است و خاموشی گناه ماست.»
آی گفتی آجی جون...
پشت پا نزن روپایی بزن ...چه کاریه آخه...
چی شدی نگین جونم؟
آخه رفتن که دردی رو دوا نمیکنه.
کجایی جوجو .بعد از مدتها تونستم با این اینترنت داغون بیام ولی دیدم انگار ده روزه نیستی .چی شده کجایی دختر
آجی باهام قهری؟؟؟ چرا نمیای پس؟
رفتن همیشه تلخ است ُ ماندن همیشه دشوار
ننین جان اون یکی وبلاگت برای من باز نمیشه.من اینترنت خونگی دارم خیلی کم سرعته. نمیتونم بگم چه جوری باش یا نباش.حال خودم از تو داغونتره ...
eeee
ghalebe no mobarak
سلام نگین جون!
بعد مدت ها برگشتم!
دوست داشتی بهم سر بزن!
******
منم این روزا یه چنین حسی دارم شاید باید پرید و اوج گرفت تا خود آسمون!
سلاممممممممممممممممممم ابجی گلمممممممممممممم
خواب نمیبینی خودمم
این قد دلم برات تتگ شده بوددددددد
دیگه این اخریا هیچی نمیتونستم بخورم
هه هه هه
این مدت وقت نکردم اپ کنم یا نظر بدم شرمنده
ولی داستانتو با گوشیم میخوندم
نمیشه فراموشش کرد
درکت میکنم
وقتی یاد ادم میافته میخوای خودتو بکشی
درسته فراموش نمیشه ولیییی
ولی میشه بهش فکر نکرد که
منتظرم
ب.و.س ب.ا.ی
سلام نگین جونم!


اومدم بعد مدتها توی نت بعد اومدم توی وبت دیدم مطلب هات رمز داره!!!
اگه دوست داری بخونم رمزو بهم بده عزیزم!
من دیگه تنهای تنها شدم نگییییییییین!
تارای من دیگه مال من نیست! اونو ازم گرفتن!!!
بیا بهم سر بزن دارم میمیرم!
از بهمن پی گیره داستانت شدم چون یه جورایی مثل داستانه خودم بود
میشه رمزه ادامه ی داستانتو بگی؟؟
دوست دارم پایانشو بدونم
چون یه جورایی پایانه داستانه خودمه
آجی داستانه من تموم شد
سلام دوست عزیز به کلبه ما هم سر بزن خوشحال میشیم.
سلام
اجی تو اون یکی وبت نظر دادم حتما بخونیا
راستی
رمز خاطراتو بده نمیدونی چقدر مشتاقم بخونمشون
زودددددددددااااااااااااااااا منتظرم